معماری
خانه / داستان مدیریتی / داستان مدیریتی: جمله یک میلیون دلاری
داستان مدیریتی جذاب

داستان مدیریتی: جمله یک میلیون دلاری

✅ جمله یک میلیون دلاری✅

داستان مدیریتی جذاب زیر در رابطه با تلاش های شرکتهای پپسی و کوکاکولا است و اینکه چطور کوکاکولا توانسته است بر پپسی پیشی بگیرد. ماجرا به توجه به ایده یک استاد مدیریت باز می گردد. این داستان جذاب را از دست ندهید:
پرفسور هبابکینز از قدیمی ترین اساتید مدیریت بود. یک روز هنگام ناهار، پیش خدمت ظرف کوچکی از نوشابه که به تازگی خریده بود را برای پرفسور آورد ولی هنگام سرو آن، نوشابه روی لباس پرفسور ریخت. یک فکر ساده همان لحظه به فکر پرفسور رسید. فکری که بعدها خودش می گفت به آن ماجرا تقریبا بی ارتباط است.
همان روز عصر پرفسور قرار ملاقاتی با مدیر تولید کارخانه پپسی هماهنگ کرد. هابکینز یک پیشنهاد سربسته برای پپسی داشت. یک میلیون دلار بدهید تا فروش شما را متحول کنم.
مدیر پپسی این پیشنهاد سربسته را نپذیرفت و هابکینز نیز حاضر به توضیح بیشتر نبود.
پس تنها یک راه باقی مانده بود. او به سراغ رقیب اصلی پپسی یعنی کوکاکولا رفت: من هابکینز هستم. استاد بزرگ مدیریت. یک میلیون دلار بدهید تا فروش شما را متحول کنم.
معلوم نیست چرا و به چه دلیل، اما مدیر بازاریابی کوکاکولا درجا پیشنهاد پرفسور را پذیرفت. حال او منتظر بود که هابکینز صدا صفحه مستندات و ده ها ساعت توضیحات ارائه دهد.
اما هابکینز که چک یک میلیون دلاری اش را دریافت کرده بود هنگام خروج تنها یک جمله گفت.
در آن زمان نوشابه در گالن های بزرگ فروخته می شد و مردم در ظرف های خودشان نوشابه می خریدند.
هابکینز هنگام خروج از دفتر مدیر اشاره ای به گالن ها کرد و گفت:
این ها را بطری کنید.

همین پیشنهاد کوچک فروش کوکاکولا را چنان متحول کرد که هنوز هم بعد از گذشت چندین دهه پپسی توان رقابت با آن را ندارد.

درباره ی mahdiazizi

همچنین ببینید

داستان مدیریتی زیبا

داستان مدیریتی: سه قطعه معیوب

داستان مدیریتی زیبا می تواند یک معجزه در آموزش مدیریت ایجاد کند. در ادامه در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قالب وردپرس